|
ترک یا آزری “ یک بحث کلی راجع به واژه مجعول ” آزری ” که مرحوم کسروی با هدف ترکی زدایی جعل و رایج کرد را خدمت دوستان تقدیم می کنیم تا همه ابعاد آن مشخص گردد: - مساله بسیار ساده و چنین است که زبان ما ترکی است و ما ترک هستیم و پدران و مادران و اجداد ما همه خود را ترک میخوانند و ملل و اقوام همسایه نیز ما را ترک خوانده اند نه چیز دیگر. .و اسناد و نوشته های بیشماری در شرح این امر بدیهی موجود می باشد. - موضوع بحث و اعتراض ما هم مشخص است که میخواهیم زبان ترکی به عنوان زبان بیش از سی میلیون ایرانی رسمی شود و فرهنگ و هویت ترکی هم ایرانی تلقی گردد نه بیگانه و غیرخودی ، چون بدون رسمی شدن زبان ترکی در ایران ، دمکراسی ناممکن بوده و سرابی بیش نیست و آفت دمکراسی هم پان ایرانیسم و ترک ستیزی است - دوست محترم! آزری واژه ای جعلی است که برای تحریف واقعیت فرهنگی و زبانی ترکها در ایران و جمهوری آزربایجان از سوی حکومتهای شوروی و ایران ابداع و ترویج شده است و شما از هر انسان بدون غرض و مرضی سوال کنید خودش را نه آزری بلکه ترک و زبانش را تورکی میخواند. -وانگهی وقتی برخی هموطنان از ما بهتر میخواهند ما را مورد لطف و عنایت و عطوفت قرار دهند ما را ترک خر می نامند نه آزری خر ( نمونه آخرش را نیز در کرمان و تهران دیدیم که بیشتر از ده ها هزار تماشاچی در روز روشن و با وقاحتی بی سابقه شعار میدادند : ترک خر – ترک خر – ترک خر. صدای نعره های نفرت افکن این جماعت چنان بود که از تلویزبون هم شنیده می شد، یعنی یا تماشاگران با همت مضاعف فحاشی میکردند یا عوامل تلویزیونی هم از این اتحاد و همدلی موجود در تحقیر ترکها بوجد آمده و صدای تماشاچیان عزیز فارس را فیلتر نمی کردند. با اینحال در اصل اتفاق خاصی نیافتاده است این فحشها همه روزه در مدرسه و کوچه و دانشگاه و بازار گفته میشود و چیز جدیدی نیست و کودکان ترک با این تحقیر و سرخوردگیها بزرگ میشوند.) - شما از این واهمه دارید که با بیان واقعیات و صحه گذاشتن بر زبان و هویت ترکی ، ترکها از ایران جدا شوند درحالیکه اینطور نیست چیزی که باعث جدایی میشود سرکوب فرهنگی و زبانی و آسیمیلاسیون و فارسی سازی اجباری و تغییر اسامی جغرافیایی رودها و شهرها و کوهها و …. از ترکی به فارسی است که مورد پذیرش مردم نیست راه حل هم بسیار ساده است ، رسمیت زبان ترکی و برابری حقوقی همه ایرانیها اعم از فارس و تورک و کورد و…. -با کسانی که عنادورزانه ترکی را آزری میگویند هیچ حرفی نیست که همچنان با جعل واقعیات خوش باشند ولی برای سایر عزیزان حتی با نظرات مخالف احترام بسیار قائل هستیم و این چند سطر را به همه آنها تقدیم میکنیم: - لطفا واقعیات را بپذیرید برای مبارزه با تجزیه و حفظ وحدت ایران ، دشمنی با واقعیات و تحریف زبان و تاریخ و فرهنگ مردم ترک ایران آب در هاون کوفتن است- مساله اصلی ترکها در ایران نه تاریخ و نژاد که برخورداری از حقوق فرهنگی و سیاسی است و هیچ تنافر و تضادی بین داشتن هویت ترکی با ایرانیت و ایرانی بودن نیست . -ادعاهای آقایان پان ایرانیست به فرض صحت هم ربطی به مساله مذکور ندارد و فقط برای رد گم کردن و تغییر صورت مساله و بردن بازی در زمین و مسیری است که نه پایانی دارد و نه راه حلی برای مساله اصلی ” طلب حقوق فرهنگی ، زبانی و سیاسی برای ترکان و رسمیت هویت ترکی در ایران ” ارائه میدهد سهل است که موجب نقار و بدفهمی و ترویج ادبیات سخیف نژادپرستی نیز میگردد. - برای قضاوت سایر دوستان منصف و شریف به دو مغالطه و آدرس غلط اصلی سروران پان آریانیست را ذکر و پاسخ آن را نیز تقدیم میکنم : یکی از ادعاهای این ذوات عالی آذری خواندن ترکی و مجادله و سفسطه در باب قدمت حضور زبان ترکی در ایران و آزربایجان و دیگری آران خواندن جمهوری آزربایجان است. جواب: - طبری در وقایع سال ۱۰۴ هجری مینویسد: «و فی هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمی و هو امیر علی ارمینیه و آذربایجان ارض الترک ففتح علی یدیه بلنجرم و هزم الترک: و در این سال جراح بن عبدالله الحکمی جنگ کرد. او امیر ارمنستان و آزربایجان سرزمین ترکان بود. وی بلنجرم را با دستان خویش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبری ج ۵ ص ۳۶۸) مولف البدایه و النهایه نیز در ج ۹ ص ۲۵۶ به این امر اشاره کرده است.بنا بر سخن طبری اولا نام این زبان و مردمان ترکی و ترک است و آذری لغتی نامربوط دراین مورد است در ثانی حداقل در سال 104 هجری ترکها ساکن این مناطق بوده اند. همچنین طبری در باب وقایع سال نود هجری می نویسد: «و فیها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتی بلغ الباب من ناحیه آذربیجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در این سال (۹۰ هجری)مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگید و تا منطقه باب الابواب (دربند) آزربایجان رسید و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد.». (طبری ۵ ص ۲۲۶) از این سند نیز به وضوح مستفاد میشود که حداقل تا شهر دربند آزربایجان خوانده میشده است و جعل کلمه آران که منطقه ای در داخل آزربایجان است و بکارگیری عنادورزانه این واژه بجای ” جمهوری آزربایجان “ تنها ناشی از فوبیای ذوات عالی پان آریانیست است. به آقایان و خانمهای عزیزی که با وجود این دلایل و اسناد روشن و مبرهن باز بر دگمهای خود اصرار دارند درودهای گرم و سلام صمیمی تقدیم میکنیم که :و اذا خاطبواهم الجاهلون قالوا سلاما این متن خلاصه می تواند فرقانی برای جدا کردن مسیر عناد و حق جویی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین دکتر فرهاد کابوسی در ردیه ای علمی پنبه جعلیات ایدئولوژیک مرحوم کسروی و شرکا را رشته کرده است . مدعیان تز وجود زبانی به اسم آذری دلایل عقلی خود را ارائه کنند تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
ستارخان , سردار ملی ستار خان از سرداران جنبش مشروطه خواهی ایران، و ملقب به سردار ملی است. در مقاومت تبریز وی جانفشانیهای بسیاری کرد. مقدمه ستار قرهداغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال 1285 ق ( 1868 میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی قرهداغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر میگشت. او و دو برادر بزرگترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری میشد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینهای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد. جوانی ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر میخاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان میگرفت و به فقرا میداد. سپس با میانجیگری پارهای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او میسپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار میداد. مقاومت او در مدت یازده ماه از 20 جمادی الاول 1326 ق تا هشتم ربیع الثانی 1327 ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازیها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر میشد و درباره مقاومتهای سرسختانه وی مطالبی انتشار مییافت. در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی 1327 ق (اواخر ماه مه 1909 م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شدهاست که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که میخواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من میخواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمیروم.» پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود. هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه 7 ربیع الاول سال 1328 ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرتهای زیبا و قالیهای گران قیمت و چلچراغهای رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابانهای ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده میشد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانیهای مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محلهای تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او میبایست سلاحهای خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند. مرگ بعدازظهر اول شعبان 1328 ق قوای دولتی، که جمعا سه هزار نفر میشدند به فرماندهی یپرم خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله 4 ساعت 300 نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پلهها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند ( 30 رجب 1328 ق). بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ 28 ذی الحجه 1332 هـ. ق ( 25 آبان 1293 ش / 16 نوامبر 1914 م) در تهران دار فانی را وداع گفت و در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار تهرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع میکردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود 53 سال داشت. منبع: از جمله ملتهائي كه از كوروش هاخام منش به بدي ياد ميكنند سُكاها مي باشند كه يكي از اقوام تركان قديم بوده و در تحت حاكميت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائيم(بيگم=خانم) ، در نامه اي كه به منظور پيشگيري از جنگ، به كوروش فرستاده است مي گويد:
سلام اقا وبرادر پان فارس بخوان به رسم مالوف باید خود را معرفی نمایم. منم هموطنِ بی وطن تو! منم هموطن بی زبان، بی نشان، بی تاریخ و بی هویت تو، نشناختی؟! اگر در روزهایسخت در کنار تو بودنم را فراموش کرده باشی، حتما روزهای شادی و پارتی مرا به یاد میآوری! بله منم اسباب تفریح تو، همان کسی به دلیل اینکه مثل تو نمی توانست زبان تورا حرف بزند مورد تمسخر تو بود. دیدی شناختی! امروز از طرف تو متهم به بی تفاوتی به امور بسیار مهم جامعه امروزم! امادستت درد نکند تو هنوز به یاد من هستی، حتی در میان این سیلاب خون! هنوز فضایnet پر است از احساس تکریم تو نسبت به منو امثال من. هر روزEmailهای زیبای تو بهدستم می رسد که پر است از جکهای جدید و قدیم تو. از اینها بگذریم، راستی کاری که در تهران می شود کارستان است. اما من اینجادر آذربایجان ساکت و بی خیال نشستم، من رفیق نیمه راه! شاید ترسیده ام! اما نه یادت نرفته که نفر جلویی، آن سرِ سران فتنه خود، تؤرک است. در صد سال گذشته هم که درتمامی انقلابها نفر اول من بودم. یادت نیست؟! مشروطه و آذربایجان، 1324 و فرقه دموکرات، مصدق تؤرک و ماجرای نفت، انقلاب و 29 بهمن، جنگ تحمیلی و سرداران شهیدتؤرک. امروز با تو نیستم چون هرگز با من نبودی، امروز با تو نیستم چون از تو خسته شده ام! از آن خنده های همیشگیات، از آن قیافه همیشه حق به جانبت، از خود برتربینیات، از این همه تحقیرهایت، از کوچک شمردنت، از آن نگاه بالا به پایینات، ازتخریب شخصیتیات. نمی خواهم از تمدن 7000 ساله ام بگویم، نمی خواهم از غنای زبان مادری ام که سوم زبان زنده دنیاست، حرفی بزنم، نمی خواهم از شیرزنان و شیرمردان تؤرک مثالی بیاورم که اکنون یا مثل دهقان فداکار، مال من نیستند، یا مثل بابک نشان بی دینی هستند و مثل ستارخان، امروز لقب اوباش گرفته اند، انگار که همو نبود که با یک پای سالم مجلس ملی مان را از دست بیگانه درآورد، و سپس لقب سردار ملی گرفت. نمی خواهم از بازرگان و شهریار و جعفری و طباطبایی و جبهدار و هشترودی ومجتهد و پروین اعتصامی و باغچه بان و رشدیه و صمد بهرنگی و ... بگویم که چه ها به پای فرهنگ و علم و سیاست تو! نریختند. من و تو با هم در این خاک زاده شدیم. تو وارث تاریخ 2700 ساله شدی و فرهنگاصیل ایرانی اما من مجبور به نسیان تاریخ 7000 ساله خود شدم و خرده فرهنگ. تو در مدرسه به زبان مادریت شعر خواندی و جایزه گرفتی و من به دلیل صحبت به زبان مادریام حکم اخراج. کتاب هایمان پر بود از عکس نیاکان تو و من بی هیچ نژاد وتاریخی! همه جا نشانه ای از فرهنگ اصیل تو بود و من با تمدن 7000 ساله بی نشان ومدرک بودم. برای تو آثار تاریخی می ساختند! و آثار تاریخی من هر روز ویران میشد. در جشن های ملی تو به دلیل جک های زیبای ترکیات تشویق می شدی و من شرمنده. توتنها به این دلیل که می توانستی زبان مادریت را حرف بزنی با سواد بودی و من بااینکه در هفت سالگی دومین زبان را آموخته بودم بی سواد وکودن! تو برای گسترش زبان مادریت کتاب، مدرسه، رادیو، تلویزیون، مجله، نشریه وردیف بودجه داشتی و من به دلیل زبان مادریم تحقیر، تهدید وتنبیه. سپس جنگ را به یاد می آورم دوباره برادر بودیم. هموطن خوش لهجه تو شدم و باتو برای حفظ ناموس و وطن، به جبهه رفتیم، شهید شدیم، اسیر شدیم، سختی کشیدیم و خم به ابرو نیاوردیم، خون دادیم و نگذاشتیم یک وجب از این خاک به دست بیگانه بیافتد. از جنگ برگشتیم، دوران سازندگی بود. اصفهان و کرمان و تهران با صدها کیلومتر فاصله از جنگ هر روز آبادتر شدند و اردبیل و اورمیه و زنجان و تبریز و قزوین و همدان وآستارا و سنندج و اهواز و آبادان و ... محرومتر. برای رفاه حال تو از بودجه من کسرشد، برادر دیروز، بیگانه امروز شد. اصفهان و تهران پایتختهای فرهنگی و صنعتی و تجاری شدند و تبریز با سابقه تجارت چند هزار ساله که حتی مارکو پولو را 700 سال پیش به حیرت انداخته بود، منطقه دور افتاده و غیر استراتژیک شد ودهبزرگ! تفاوت بودجه ها به ده ها برابر رسید و این باعث تفاوت انسان ها گردید و شایدهم بر عکس! برادر دیروزت، کارگر امروز تو شد و برادر دیروزم، ارباب امروز من. دانشگاه تبریز با تاریخ تاسیس صحیح 1324 (وارث ربع رشیدی قدیمیترین دانشگاه این مرزو بوم با سابقه 700 ساله)، خالی از امکانات گردید و نخبگان من جهت رفاه حال توروانه کارخانجات تو شدند. آذربایجان خالی از صنعت و هنر شد و کارخانه ها و خانه های فرهنگی تو رو به عرش برآوردند. سپس زمان سیاست خارجی شد. برای آزادی برادر مسلمان فلسطینی که هرگز ندیده بودم و هزاران کیلومتر با من فاصله داشت، به خیابانها رفتم و بر دهان آمریکا زدم؛اما هرگز نفهمیدم که چرا تو بزرگترین شریک تجاری ارمنستان هستی که هزاران آذربایجانی را که برادر دینی و نژادی من و تو بودند را جلوی چشممان به خاک و خونکشید و دم هم بر نیاوردی. زمان اصلاحات رسید و آن رییس فرهنگ! دوباره من و تو برای خلق حماسه برادرشدیم. برای اولین بار از زبان یک مسئول دولتی شعری به زبان تؤرکی شنیدم: «حیدر بابا...» تا خواستم بگویم تمامی تلفظ ها اشتباه است و شعر زیبایی خود را از دست داد،مشتی محکم، آرام دهانم را بست که: «او فارس زبان است و نمی تواند مثل ما تؤرکی صحبت کند.» (اما من مجبور به صحبت کردن فارسی، همانند او هستم!) (البته به فاصله زمانی هر 4 سال یک روز این شعر تؤرکی تا هم اکنون تکرار می شود و تنها شاعر آن عوض شده است! بلی شاعر! چون شهریار وجود خارجی ندارد و تنها دیکلمه کننده عزیز هست که هرچهار سال یکبار و تنها به مدت یک روز به او و زبان تؤرکی اجازه حیات میدهد!) این را به فال نیک گرفتم و آماده شدم در کنار این سردار فرهنگی و از روزنه فرهنگی بوجود آمده میراث «ده ده قورقود» و عاشیق را زنده کنم که دوباره تاریخ تکرارشد و صمد بهرنگی در آبهای کم عمق آراز (ارس) غرق گردید -------------------------------------------------------------------------------------------- عرض سلام به همه دوستان عزیز. تاحالا فكر كردین چرا به ما ترك ها توهین میكنن؟؟؟؟؟ چرا میگن؟دلیلش چیه؟شاید بعضی ها میدونن وشاید هم بعضی ها نمی دونن؟ من با یه توضیح كوچولو دلیلش رو برای شما عزیزان عرض میكنم ؟؟ سر گذشتی دارد به دوره مشروطه كه شاه ایران محمد علی شاه بود كه اجازه داده بود انگلستان و روس در امور داخلی ایران دخالت كنن و پس از این كه قرار داد1907م. امضا شد سفیران روس و انگلیس رسما" دولت ایران را از آن قرارداد باخبر كردند به محض اطلاع مردم و نمایندگان مجلس به اتفاق آرا قرارداد را رد کردند و مجلس دریافت وام از دولت های خارجی را رد كردند و بانك ملی را تاسیس كردند این اقدام انقلابی برای دولت های خارجی زنگ خطر بود. به همین دلیل برای سركوب مجلس به دستور محمد علی شاه در تاریخ تیرماه 1287ش. به دست لیاخوف روسی ساختمان مجلس به توپ بسته شد. و بعد از بسته شدن مجلس به توپ عده ای از بزرگان و مشروطه خواهان دستگیر و اعدام شدند مانند آیت الله سید محمدطباطبایی و سید عبدالله بهبهانی توسط قزاق ها دستگیر و شكنجه شدن و تبعید شدند و به دستور شاه میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، ملك المتكلمین و سید جمال الدین واعظ اعدام شدن. و روس از دو طرف وارد ایران شد. 1 از طرف تهران2 از طرف آذربایجان. از طرف تهران كه وارد شد مردم تهران فقط یك هفته جلو ارتش روس مقاومت كردند بعد از یك هفته مردم تهران شدن غلام وكنیز روس ها خانه های خود رابه روس هادادند ولی از طرف دیگر كه طرف دوم قضیه می شود كه ارتش روس توان ورود به خاك آذربایجان را پیدا نكرد ملت شجاع .غیور. قهرمان و وطن پرست آذربایجان مقابل رژیم روس مقاومت كردند. ارتش روس به مدت 9 ماه آذربایجان را در قرنطینه نگه داشتن.یك از طرف مرز های شمالی و دوم از طرف مناطق شرقی از قبیل شهر های ابهر .تاكستان و خرمدره. به قرنطینه انداخته بود. ملت قهرمان آذربایجان مقابل روس ها مقاومت كردند و اجازه نداند به ناموس و خاك خود دست پیدا كنند كه رهبری گروه آزادی خواه به دست دو سردار شجاع ستارخان و باقر خان هدایت میشد .ارتش روس حدود 9 ماه اجازه ورود و خروج هیچ گونه آذوقه را ندادند و مردم غیور آذربایجان بدون آذوقه مقابل ارتش روس مقاومت كردند یك سردار روس كه خیلی كنجكاو بود كه بداند چطور مردم آذربایجان بدون آذوقه مقاومت میكند .مردم به خوردن سبزی جات و برگ درخت مو روی آوردند در حالی كه آذوقه تمام شده بود ولی اجازه تجاوز به خاك و ناموس خود را به دشمن ندادند و بعد از تمام شدن جنگ كه كل ایران به دست ستار خان و باقرخان و كمك مردم شهرهای دیگه كه هیچ مردم فارس زبان در آن دخالت نداشت ارتش روس را از ایران بیرون كردند و یك سردار روسی چنین شعاری داد "زنده با مردم آذربایجان كه 9ماه در مقابل ارتش روس مقاومت كردند رو به غذای حیوانات آوردند ولی اجازه ندادند دست ارتش روس به ناموس و خاك پاكشان برسد زنده باد همچین مردمانی كه از خون خود به خاطر خاكشان گذشتن "و به خاطر همین عمل شجاعانه به ما ترك ها توهین كردن ولی گفته های آنها هیچ تاثیری ندارد. ما همون ترك هستیم كه با لشكر عاشورا از آذربایجان رفتیم خرمشهر رو آزاد كردیم به جای ممنون بودن مسخره كردن ؟یاشاسین آذربایجان یاشاسین ستارخان و باقرخان*. یاشاسین شهریار*. یاشاسین بابك خرم دین* . زنده قالار یادلاردا جنگیده لشكر عاشورانین شهید اولان تورك اوغیلاری* یاشاسین آنا و آتا دیلیم تورك* یاشاسین آذربایجان.*و یاشاسین او آتا و آنا لاری كه اوشاخلارینا تورك اورگدیلر*. و زنده باد ابداع كنندگان شعر نو حبیب ساهرمیانجی و محمدباقر خلخالی قره بلاغی.كه مایه سر بلندی آذربایجان هستن. پایان ------------------------------------------------------------------------------------------- پارسي را پاس بداريم تركي را ترك بكنيم!! ۱. پارسي را بعنوا ن ۳۳ مين گويش زبان عربي پاس بداريم، ترکی را بعنوان سومین زبان قانونمند و توانمند دنیا ترک کنیم!. 2. پارسي را با 60 ميليون متكلم پاس بداريم تركي را با 360 ميليون متكلم ترك بكنيم! 3.پارسي را با 2500 سال قدمت پاس بداريم تركي را با 7200 سال قدمت ترك بكنيم! 4.پارسي را با 4000 واژه ي اصيل پاس بداريم تركي را با 100000 واژه ي اصيل ترك بكنيم! 5.پارسي را با 60 تا 70 فعل اصلي پاس بداريم تركي را با 3500 فعل اصلي ترك بكنيم! 6.پارسي را با 350 فعل غير اصلي پاغس بداريم تركي را با 24000 فعل غير اصلي ترك بكنيم! 7.پارسي را با 11 زمان فعلي پاس بداريم تركي را با 46 زمان فعلي ترك بكنيم! 8.پارسي را كه 7% از كلماتش ريشه دارند پاس بداريم تركي را كه 100% از كلماتش ريشه دارند ترك بكنيم! 9.پارسي را بعنوان زبان اقليت مردم ايران پاس بداريم تركي را بعنوان زبان اكثزيت مردم ايران ترك بكنبم! 10.پارسي را با 6 آوا پاس بداريم، تركي را با 9 آوا (كاملترين آواي خلقت)ترك بكنيم! 11.پارسي را بعنوان٪Aزبان محلي پاس بداريم تركي را بعنوان زبان بين المللي ترك بكنيم! 12.پارسي را بعنوان گلچيني از زبانهاي ديگر پاس بداريم تركي را بعنوان شاهكار زبان و ادبيات بشري ترك بكنيم! 13.پارسي را بخاطر عدم كارايي كامپيوتري پاس بداريم تركي را بعنوان استاندارد پايه فونتيكي ويندوز ترك كنيم ! 14. پارسي را بعنوان زبان شعر پاس بداريم تركي را بعنوان زبان استاندارد ارسال ديتاي رادارهاي جهان ترك كنيم ! 15.پارسي زبان معدودي افغاني و تاجيك را پاس بداريم تركي زبان استاندارد يونسكو در اروپا و آمريكا را ترك بكنيم! 16.پارسي را با 97000 عنوان كتاب در دنيا پاس بداريم تركي را با 450000 عنوان كتاب در دنيا ترك بكنيم! 17.پارسي را كه هرگز خط نگارش نداشته پاس بداريم تركي صاحب اولين دومين و سومين خط بشري ترك بكنيم! 18. پارسي با 3 درجه صفت را پاس بداريم تركي با 5 درجه صفت را ترك بكنيم! 19.پارسي با شاهنامه اي ملحمه سرا پاس بداريم تركي با دده قورقود حماسه سرا ترك بكنيم! 20.پارسي عاري از قوانين آوايي را پاس بداريم تركي با قوانين ملوديك بين اصوات و حروف را ترك بكنيم! دهها دليل و برهان ديگر وجود دارد كه براي بقاي زبان پارسي بايد از زبان ديرين شيرين هنرين و شكرسن تركي چشم بپوشيم زبان تركي خود ميتواند خويشتن را حفظ كند اين پار سي است كه بايد دست در دست هم آنرا پاس بداريم چرا كه باكوچكترين .وزش بادي و كمترين غفلتي براي هميشه آنرا از دست خواهيم داد.
این مطلب رو تقدیم میکنم به دوتا از هم زبونای گلم تو مشکین که واسم خیلی عزیزند! لطفا تا اخر بخوانید و یقین داشته باشید همه این تحقیقات اساس علمی دارند دکتر افتخارزاده مینویسد:جایگاه زن در فر هنگ آریایی ایران
گوشه ای از قابلیت های زبان مادریمان!! کلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می کنند و کلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید: - ۱۰۰% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند. زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم “نیکیتا هایدن” متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: ” انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبانم را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است. همه ی این مطالب نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیکی زبان ترکی است. متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختار تک دینامیکی است. اما زبان ترکی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یک دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه ۱۹۹۲ رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسکو اعلام شده که زبان ترکی در کلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریکا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اکنون در کلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریکا اجرا شده و دومین زبانی است که در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی ۲۶۱ را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله کار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، ترکی یا فرانسوی مشکل عمده ای ایجاد کرده و می کند و می بینیم که فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشکل عمده ای مواجه هستند، ولی ترک زبانان با مشکل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد که خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینکه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شکل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امکان
هتل قشنگیه.فکر کن!!!!تو خشکی میسازن برای موقعی که سیل میاد پروژه هتل ارک توسط یک شرکت روسی با کمک اتحادیه بین المللی معماران که در راستای امداد حوادث و سوانح احتمالی در مقابله با سیل، زلزله و طوفان طراحی شده است. این هتل گنبدی شکل با طاق های چوبی، فلزی و لایه های پلاستیکی که به جای شیشه در آن جای گرفته است دارای سیستم تامین، ذخیره و تبدیل واحدهای انرژی بوسیله منابع تغذیه بدون وقفه از خورشید و باد و باران نیز می باشد که بهره برداری از سیستمهای روشنایی، حرارتی و برودتی آن نیز از این منابع تامین می گردد. |
About![]()
یاشاسین آذربایجانیم و یاشاسین آنا دیلیم.
Home
|